11 دلیل برای برنامه نویس نشدن !

همه چیز خیلی هیجان انگیز به نظر می‌رسه و احتمالا بی صبرانه منتظری تا اولین هنرنماییت در عرصه و شغل برنامه نویسی رو در حالی که اشک توی چشمات جمع شده و با بغض از دلایل موفقیتت میگی، به جهانیان نشون بدی. ولی این وسط یه “اما”ی بزرگ بین تو و لحظات پرشکوهت در حال نشون دادن هنرنمایی برنامه نویسی ات وجود داره!

اون اما، مربوط میشه به اینکه: اما اصلا به شغل برنامه نویسی علاقه داری؟ اما توانایی حل مسئله رو در خودت پرورش دادی؟ اما طاقت ساعت‌ها درگیری با یک مشکل توی برنامه ات رو داری در حالی که می‌دونی ممکنه در نهایت مشخص بشه مشکل فقط از یه اشتباه منطقی کوچیک بوده؟ اما می‌تونی با عصبانیت به میز جلوت مشت بزنی و فریاد بزنی: لعنتی تمام روزم بخاطر یه اشتباه تایپی رفت و هیچکس… تقریبا هیچکس نتونه دستش رو روی شونه ات بذاره و در حالی که سر تکون میده با تاسف بگه می‌فهممت رفیق… برای منم این اتفاق افتاده!

این مقاله داستان پیرزن یا پیرمرد و دریاست! داستان سانتیاگوی پیر که 85 روز هیچ ماهی نگرفت اما بعد از یک پیکار طولانی با یک مارلین بزرگ شکارش کرد! اما حدس بزن تهش چی شد! سانتیاگو با اسکلت ماهی مارلین به ساحل برگشت چون کوسه‌ها مارلین رو خورده بودن!  اما این بار دریای قصه ما دنیای برنامه نویسیه! به من اعتماد کن! خیلی وقت‌ها سانتیاگو‌های پیر دست خالی از این دریا بر می‌گردن و هیچ ماهی مارلین درشتی در کار نیست! خیلی وقت‌ها برنامه نویس‌های حرفه ای درست وقتی که مارلین رو شکار کردن می‌فهمن که فقط یه اسکلت به ساحل بردن. چون برنامه نویسی حرفه مناسب اون‌ها نیست.

لازمه به همه اینا کاملا با دقت فکر کنی، چون این خطر بالقوه همیشه هست که تازه وارد‌ها بخاطر شرایط بد کار یا مشکل مالی یا شنیده هاشون از برنامه نویس‌های پولدار به فکر وارد شدن به دنیای برنامه نویسی بیفتن. احتمالا در نهایت چیزی براشون نمی‌مونه جز چند سال رفته از عمر در حالی که از شیوه گذروندنش راضی نبودن! پس قبل از دست به کار شدن برای یادگیری برنامه نویسی این مقاله رو مطالعه کن! خوندن این مقاله رو حتی اگر همین الان یه برنامه نویس هستی بهت توصیه می‌کنم.

علائمی که نشان می‌دهند شما نباید برنامه نویس باشید

همیشه این رو یادت باشه: بیشتر وقت‌ها تو هوش و یا حتی دانش لازم برای برنامه نویسی رو داری. بیشتر آدم‌ها می‌تونن تبدیل به برنامه نویس بشن. حتی کودکان حالا می‌تونن به راحتی برنامه نویسی رو یاد بگیرن و برنامه بنویسن. زبان‌های برنامه نویسی خیلی زیادی برای کاربرد‌ها و سلیقه‌های مختلف ساخته شدن. پس چی باعث میشه نتونی برنامه نویسی رو به عنوان شغل آینده ات حساب کنی؟ شخصیت! توی این قسمت بهت میگم که چه چیز هایی باعث میشن تو در نقش یک برنامه نویس احتمالا احساس خوشبختی نکنی! اگر این علائم رو درخودت دیدی بهت پیشنهاد می‌کنم بیشتر دنبال علایقت بگردی:

در یادگیری و حل مسائل مستقل نیستید

بعضی از برنامه نویس‌ها توانایی حل مشکلاتشون رو به صورت خودمختار ندارن. اون‌ها معمولا از جستجوی اینترنتی می‌ترسن. وقتی مشکلی توی کدهاشون به وجود میاد همیشه ترجیح میدن قبل از هر کاری اون رو از برنامه نویس‌های دیگه بپرسن. تعداد این دسته از برنامه نویس‌ها اصلا کم نیست. کافیه سری به گروه‌های تلگرامی برنامه نویسی بزنی تا با لیست سوالات تکراری و عجیبی مواجه بشی که به راحتی با جستجو می‌تونن خیلی سریع‌تر به جواب برسن!

بعضی دیگه از برنامه نویس‌ها برای تک تک چیز‌های جدیدی که قراره یاد بگیرن به دنبال کلاس‌های برنامه نویسی هستن. اون‌ها هیچ وقت چیز بیشتری از چیزی که توی کلاس‌ها بهشون گفته میشه یاد نمی‌گیرن. احتمالا اگر توی کلاس‌های آموزشی برنامه نویسی شرکت کرده باشی با این افراد برخورد داشتی. افرادی که تک تک سوالاتشون رو از استاد می‌پرسیدن، توی حل کردن تمرین‌ها مشکل داشتن و جواب‌ها رو از دیگران می‌گرفتن.

شغل برنامه نویسی

اما مشکل اینجاست که همیشه استادی وجود نداره که سوالاتو ازش بپرسی. همیشه کسی نیست که همه چیز رو مو به مو بهت آموزش بده. تو یه سانتیاگوی پیر وسط دریایی و باید خودت از پس کوسه‌های کله چکشی بر بیای!  و این شروع مشکلات توست! اگر سانتیاگوی مستقلی نباشی احتمالا بعد از مدتی کسل و نا امید میشی و تصورات سیاهی در مورد توانایی هات پیدا می‌کنی. روی قایق یکه و تنها از گرسنگی و گرما زدگی می‌میری و خوراک کوسه‌ها میشی! اگر این ویژگی رو داری بهت پیشنهاد می‌کنم به دنبال حرفه ای بگردی که در اون مستقل و متکی به خودتی.

اما شاید مستقل هستی و فکر می‌کنی می‌تونی مثل یک قهرمان برنامه نویسی رو یاد بگیری و بعد روی پای خودت بایستی. می‌تونی از خوندن راهنمای جامع برنامه نویس شدن شروع کنی و بعد، با دوره متخصص آموزش برنامه نویسی حرفه ای بشی!

عمل کردن را به فکر کردن ترجیح می‌دهید

خیلی از برنامه نویس‌ها ترجیح میدن هرچه سریع‌تر بدون داشتن هیچ ایده ای دست به کد بشن و هرچیزی که به ذهنشون می‌رسه بنویسن. متاسفانه با پروژه ای پر اشتباه، غیر بهینه و کد هایی کثیف و غیر استاندارد مواجه میشن که بیشتر شبیه یک دیس اسپاگتیه! اون‌ها فکر می‌کنن چندین هزار خط کد که فقط کار کنه، خیلی بهتر از ده خط کد استاندارد و تمیزه. تقریبا هیچ فکری پشت این کد‌ها نیست و بنابراین حتی اگر نتیجه نهایی اون یک نرم افزار باشه که کار می‌کنه، کد اون‌ها درست نیست. درست نبودن کد باعث بالا رفتن هزینه‌های نگهداری و بهبود و مشکل کردن اون‌ها میشه. اگر تو از این دسته هستی باید بهت بگم بازار کار برنامه نویسی طالب چنین برنامه نویس هایی نیست!

از مسائل منطقی متنفرید

شغل برنامه نویسی یعنی حل مسئله، حل مسئله و حل مسئله! مسائل و چالش‌های برنامه نویسی مسائل منطقی هستن. توی بعضی از موقعیت‌ها با یک نگاه کلی فکر می‌کنی نوشتن یه برنامه خاص یا حل یک مشکل قرار نیست بیشتر از ده دقیقه طول بکشه. اما باید بهت بگم خیلی از این مواقع، در پایان روز غم زده به غروب آفتاب خیره میشی. فکر می‌کنی چطور ممکنه حل یک مسئله به ظاهر ده دقیقه ای یک روز کامل درگیرت کنه؟ اما این چیزیه که توی دنیای برنامه نویسی کاملا ممکنه! تو باید عاشق حل مسئله باشی تا بتونی با ساعت‌ها درگیری با اون کنار بیای و حتی ازش لذت ببری.

پیشرفت شغلی عادی و ثابت را می‌پسندید

در شغل برنامه نویسی باید همیشه در حال یاد گرفتن باشی. تقریبا هیچ استراحتی از یادگیری وجود نداره. ماه به ماه تکنولوژی‌های جدیدی پا به عرصه میذارن. اگر آدمی باشی که دوست نداشته باشی مدام در حال یاد گرفتن باشی بعد از مدتی به کلی از نیاز‌های بازار کار عقب می‌افتی. به علاوه بعد از یاد گرفتن هر زبان برنامه نویسی تعداد زیادی کتابخونه، فریمورک و ابزار برای اون زبان وجود داره که باید یاد بگیری با استفاده از اون‌ها بهتر کد بزنی و برنامه‌های استاندارد‌تری بنویسی.

شغل برنامه نویسی

حقوق یا دستمزد یک برنامه نویس رو علاوه بر سابقه و نمونه کار، دانش و به روز بودن اون برنامه نویس تعیین می‌کنه. درست همونطور که سانتیاگوی پیر به تناسب بزرگی اسکلت ماهی مارلین عزت و احترام گذشته اش رو دوباره به دست آورد و قهرمان شد! سانتیاگو برای ماهی گیری از روش‌ها و ترفند‌های استانداردی استفاده می‌کرد که ماهی گیر‌های دیگه بی اهمیت تصورشون می‌کردن! البته متاسفانه استثناً ترفند هاش نتونست جلوی کوسه‌های کله چکشی رو بگیره. اما به هر حال حداقل با اون ترفند ها، کوسه‌ها به نوایی رسیدن و خودش سریال بی پایان شکست رو به سرانجام رسوند!

در واقع توی کار برنامه نویسی تو با یاد گرفتن، پیشرفت شغلی خودت رو تضمین می‌کنی. بنابراین اگر طالب این هستی که فقط به تناسب سال‌های سابقه کارت فیش حقوقیت درخشان‌تر بشه برنامه نویسی شغلی که دنبالش می‌گردی نیست!

دوست دارید ساعات کاری منظمی داشته باشید

اگر به دنبال اون هستی که صبح به سر کار بری و بعد از 8 ساعت کار برگردی به خونه و با خانواده تلوزیون ببینی خبر بدی برات دارم! توی اکثر شرکت‌های برنامه نویسی روز‌های آخر تحویل پروژه فشار کاری زیاد میشه. خیلی وقت‌ها اعضای تیم مجبور میشن برای تحویل پروژه در مهلت مقرر ساعات بیشتری رو کار کنن.

شاید با خودت بگی که من دوست دارم یه فریلنسر بشم. اما این وضعیت حتی برای فریلنسر‌ها هم وجود داره. خیلی وقت‌ها فریلنسر‌ها هم مجبور میشن برای تحویل پروژه در مهلت تعیین شده توی روز‌های آخر شبانه روز کد بزنن! چرا؟ چون برای یک فریلنسر یا حتی شرکت برنامه نویسی، تحویل در مهلت تعیین شده یعنی همه چیز!

برنامه نویسی

سانتیاگوی پیر وقتی هنوز قرص ماه توی آسمون بود بیدار می‌شد و وسایل ماهی گیری اش رو به همراه مانولین شاگرد کوچک وفادارش جمع می‌کرد. سانتیاگو سه روز رو وسط دریا و روی یه قایق کهنه، بدون چیز‌های استانداردی که ما بهشون میگیم غذا گذروند تا به هدفش برسه. به قول مانولین “مرد باید از اینجور کارها بکند!” من اون جمله رو اصلاح می‌کنم: “برنامه نویس باید از اینجور کارها بکند!”

دوست دارید سریعا پولدار شوید!

بذار داستان یک نوع از افراد نا امید از برنامه نویسی رو برات تعریف کنم! این شخص تجربیات پولدار شدن‌های یک شبه مثل پولدار شدن برنامه نویس بازی Flappy bird رو می‌بینه. کم کم با خودش فکر می‌کنه برنامه نویس‌ها دسته ای از دزدان دریایی کارائیبِ یابنده گنج‌های مفتون هستن! نامبرده با هیجانی وصف نشدنی، شتابان به سمت دنیای برنامه نویسی میاد! حدستون درسته! شخص فوق الذکر دقیقا به دنبال پولِ باد آورده به این رشته رو آورده!

برنامه نویسی

اما واقعیت اینه که اتفاق هایی مثل داستان Flappy bird به ندرت اتفاق می‌افتن! صد در صد اتفاق افتادن دوباره اون‌ها ممکنه. اما اتفاق افتادنش بیشتر از دانش برنامه نویسی به دانش روان شناسی احتیاج داره! در ضمن اکثر اشخاص مشابه شخص فوق الذکر که امیدوارم تو جزوشون نباشی، می‌خوان یه نسخه مشابه فلپی برد بزنن و پولدار شن! جواب من به اون دوستان اینه: Flappy bird که قبلا ساخته شده دوست عزیز!

نسبت به نظرات دیگران انعطاف پذیر نیستید

توی کار برنامه نویسی باید ذهنت نسبت به نظرات دیگران کاملا باز باشه. باید روی اون‌ها فکر کنی و بدون تعصب روی روش خودت، در صورت درستی بپذیریشون. مثلا وقتی یه برنامه نویس با سابقه بشی، ممکنه گاهی یه برنامه نویس تازه وارد، نظری بده که بتونه زمان اجرای برنامه رو از ده ثانیه به نیم ثانیه کاهش بده. و یا نظر اون زمان کد نویسی قطعه کد رو از 5 ساعت به نیم ساعت تبدیل کنه. اگر ذهنت نسبت به نظر اون فرد بسته باشه 4 ساعت و نیم اضافه‌تر کار کردی و برنامه ات هم 9 ثانیه و نیم کند‌تر اجرا میشه!

تحمل nerd‌ها را ندارید

افراد با شخصیت نرد افرادی هستن که علاوه بر داشتن هوش و توانایی و علاقه شدید به چیزی که در اون نرد هستن، به شدت درون گرا هستن! باید بگم که دنیای برنامه نویسی پر از نرد غیر قابل درکه! افرادی که حتی به غذا خوردن و تفریحات عادی یک انسان(!) علاقه خاصی نشون نمیدن! ممکنه به چیزی که برات خیلی خنده دار و جالب به نظر میاد واکنشی جز یه لبخند سرد و زورکی تحویل ندن. و در عوض به موضوعی که اصلا نمی‌فهمید روز‌ها بخندن! نمیشه گفت که همیشه برنامه نویس‌ها نرد هستن. مسلما تا حالا برنامه نویس‌های با شخصیت‌های استاندارد و خوش مشرب زیادی دیدی! نرد بودن توی برنامه نویسی یه قانون نیست!

برنامه نویسی

می خوام نظر صادقانه خودم رو بگم! متاسفانه در دنیای برنامه نویسی نرد‌ها همیشه تقدیس میشن. تقریبا فراموش شده که نرد بودن فقط یک تیپ شخصیتی خاصه و نه وظیفه برنامه نویس! برنامه نویس‌ها لازم نیست همیشه نسبت به دنیای دور و برشون سرد به نظر بیان. نیازی نیست که دوست نداشته باشن خرید کنن. نیازی نیست ترجیح بدن مثل مارک زاکر برد همیشه تی شرت خاکستری بپوشن! بنابراین اگر نرد‌ها رو دوست نداری این اصلا عیب تو نیست، ولی می‌تونه باعث بشه بعد از چند وقت از کلکسیون همکار‌های عجیب و غریب دلزده بشی!

شما کدنویس خلاقی نیستید!

وقتی گفتم برنامه نویسی یعنی حل مسئله حتما فهمیدی که به چی احتیاج داری! به قلابی برای فریاد‌های یافتم یافتم ارشمیدسی! اون قلاب چیه؟ خلاقیت! خلاقیت یعنی کشف راه حل‌های جدید. خلاقیت یعنی نوشتن کد‌ها با روش‌های جدید و این توی برنامه نویسی یعنی همه چیز! بدون قلاب خلاقیت در کدنویسی نه تنها فریاد یافتم یافتمی توی کدنویسی ازت بلند نمیشه، بلکه مثل سانتیاگوی پیرِ داستان پیرمرد و دریا، بیشتر وقت‌ها دست خالی از دریای برنامه نویسی بر می‌گردی!

نمی توانید برای مدت طولانی بنشینید

برنامه نویسی

دنیای برنامه نویسی پر از نشستن‌های طولانی مدت و طاقت فرسا پشت کامپیوتره. ممکنه بگی من ایستاده برنامه می‌نویسم اما به هر حال مجبوری به مانیتور زل بزنی! بعضی وقت‌ها یک چالش اونقدر درگیرت می‌کنه که ناخودآگاه ساعت‌ها از پشت کامپیوتر بلند نمیشی. فقط اگر خودت برنامه نویس باشی و تجربه کرده باشیش این جمله ام رو درک می‌کنی: تصور کن از صبح پای کد نشستی، متوجه زمان نشدی و الان اتاق کاملا تاریکه. عرق سرد روی بدنت نشسته. از درون داغی و از بیرون سردته. به علاوه گردن و چشم هات به شدت دردناک شدن! این موقعیت رو فقط وقتی می‌تونی تحمل کنی که مثل سانتیاگوی پیرِ ماهیگیر، پیرِ برنامه نویسی باشی. یعنی بدونی یه ماهی مارلین بزرگ شکار کردی که بردنش به ساحل کار هر کسی نیست!

زود عصبانی می‌شوید

هیچکس دوست نداره کنار برنامه نویسی باشه که بخاطر حل ناشدنی به نظر اومدن چالش‌های برنامه نویسش با مشت به میز می‌کوبه و غر می‌زنه. گاهی استرس کاری توی شغل برنامه نویسی زیاد میشه. گاهی کد‌ها واقعا چالش برانگیز و اعصاب خرد کن میشن! به کد نگاه می‌کنی اما به نظر هیچ مشکلی نداره. ولی به دلایل جادویی درست اجرا نمیشه! ساعت‌ها کد رو بالا و پایین می‌کنی، خطوطی رو بهش اضافه و ازش کم می‌کنی اما نتیجه نمیده! سرچ می‌کنی و راه حل‌های دیگران رو تست می‌کنی اما این فکر شاخدار به ذهنت میاد که نکنه کامپیوتر تو با بقیه فرق داره! چرا باید اونا جواب گرفته باشن؟

به شخصه وقتی بعد از ساعت‌ها یک باگ چغر بد بدن رو رفع می‌کنم ممکنه دقایق زیادی با دهان باز به مانیتور زل بزنم! ممکنه بلند شم و دور خونه با شادی بچرخم! بعد دوباره بایستم و فکر کنم: صبر کن ببینم! این کد چرا الان داره کار می‌کنه؟! شاید باورت نشه که گاهی ممکنه اصلا نفهمی مشکل اون کد چی بود و بعد چرا حل شد! ساعت‌ها وقت و انرژی برای چیزی که هیچ چیزی از فلسفه اش نفهمیدی رفته! بذار بهت بگم که چقدر ممکنه عصبانی بشی! به اندازه یه آتشفشان فعال!

برنامه نویسی

دست سانتیاگوی پیر با کشش ناگهانی طناب قلاب ماهیگیری توسط مارلین پاره شد! در حالی که سه روز تمام اون نخ رو به دست گرفته بود و یک دستش بخاطر کشیدگی عضلات طولانی مدت چنگه شده بود! تصور کن؟! سه روز به حالت نشسته و در حالی که مجبوری یه طناب رو با کشش مناسب نگه داری و تازه تهش ماهی مارلین با همون نخ دستت رو پاره کنه! و اگر بخوای از عصبانیتت دستور بگیری قراره توی دنیای برنامه نویسی از گرسنگی بمیری!

نتیجه گیری

توی این مقاله از نشانه هایی گفتم که اگر در خودت پیدا کردی بهتره دوباره به برنامه نویس شدنت فکر کنی. این داستان سانتیاگوی پیره! داستان لحظات امید و ناامیدی، عصبانیت و صبر، خلاقیت، انعطاف پذیری و… ممکنه دستِ پر از دریای برنامه نویسی برگردی و در غیر این صورت یا می‌میری و یا با یه اسکلت بزرگ بر می‌گردی! اگر نشانه‌های بالا رو نداری و می‌خوای یه سانتیاگوی پیروز در شغل برنامه نویسی باشی مقالات بعدی رو دنبال کن! اگر هنوز نمی‌دونی باید چه چیز هایی رو برای برنامه نویسی یاد بگیری می‌تونی مقاله من رو در مورد مواد لازم برای برنامه نویس شدن بخونی!

 
ارسال دیدگاه
ما همه سوالات و دیدگاه ها رو می خونیم و پاسخ میدیم
۶۲ دیدگاه
Sayyed Mahdi Hashimi ۰۵ مهر ۱۴۰۰، ۲۳:۵۲
تشکر صد سال زنده و سلامت باشی . واقعا لذت بردم.
نازنین کریمی مقدم ۰۶ مهر ۱۴۰۰، ۰۴:۵۷
ممنون که با ما همراه هستید.
احمد نبویان ۰۴ مهر ۱۴۰۰، ۱۸:۱۴
سلام
من احمد نبویان هستم.
مطلب شما واقعا فوق‌العاده بود خصوصا اینکه لحن جذاب و راحتی داشت برای خوندن.
من توی بازار بورس برنامه نویسی می کنم و خودم تقریبا از هر ۱۰ تا مشکلی که گفتید برنامه نویسا دارن، حداقل ۹ تاش رو تا الان داشتم مثل Debug کردن، تمیز کردن کد و مواردی مثل این. بعضی اوقات خیلی جذابه از این نظر که موفق می شی اما بعضی اوقات کسالت آور ترین و خسته کننده ترین کاریه که می تونید توی یه لحظه انجام بدید!!!
در کل لازمه آدم بسیار سر سخت و صبوری باشید یا باصطلاح کله خر!
چون توی برنامه نویسی انگار با یه کشتی ای مواجه هستید که خودتون اون رو ساختید اما مدام کشتی خراب می شه و شما باید عیب یابی کنید و غافل نشید از اینکه کشتیتون روان و با سرعت حرکت کنه، امنیت داشته باشه و غارت نشه!
با تشکر فراوان از خانم زهرا فرحمند بابت این مطلب تاثیرگزار و سایت آموزشی تخصصی سون‌لرن
نازنین کریمی مقدم ۰۶ مهر ۱۴۰۰، ۰۴:۵۸
ممنون از اینکه تجربیات خودتون رو با ما و دوستان سون لرنی به اشتراک گذاشتید :)
ممد ۱۷ شهریور ۱۴۰۰، ۱۴:۴۳
به نظر شما من برنامه نويسي رو جدي ادامه بدم؟من عاشق هنر هستم و به صورت نسبتا جدی موسیقی کار می کنم.تو کلاسای پژوهشی برنامه نویسی پایتون مدرسه شرکت کردم و بعد از چند جلسه احساس بی علاقگی به برنامه نویسی می کنم .شاید روحیه من به یه جا ثابت موندن و کد زدن رو نمی پسنده.به نظرتون ممکنه علاقه مند شم بعد یه مدت؟چون موسیقی علاقه واقعی منه برای برنامه نویس شدن زمانی برای موسیقی می مونه؟
[code]
Your Code Here
[/code]
نازنین کریمی مقدم ۱۷ شهریور ۱۴۰۰، ۱۸:۴۵
درود
حقیقتا به شخصه این موضوع رو زیاد دیدم که فرد به حوزه دیگه ای علاقه داره، بعد از یه مدت بی میل میشه و اصلا برنامه نویسی رو دوست نداره. اگر هنگام کار این احساس بی علاقگی تون بیش از سه هفته طول بکشه بنظرم بیخیال برنامه نویسی بشید.
و توصیه خودم هم اینه که اگر مایل بودید در این مدت بجای پایتون، طراحی وب رو شروع کنید (یا حداقل بحث UI و UX که مقاله ازش زیاد داریم) اغلب افرادی که تم هنری دارند، در حوزه طراحی وب یا اپ موفق تر هستند.
HaDi ۰۵ شهریور ۱۴۰۰، ۱۸:۴۵
سلام مقاله عالی بود . لذت بردم .
باید بگم حدود 6 ماه یا بیشتر من فک میکردم اصلا مناسب برنامه نویسی نیستم و حتی تمرین های کوچیک رو نمیتونستم انجلم بدم . تا اینکه دلو زدم به دریا شرو کردن تمرین کردن و پروژه زدن . والان تنها چیزی که میخوام اینه هر روز پیشرفت کنم توی برنامه نویسی . سمج باشید وسلام :)
نازنین کریمی مقدم ۱۳ شهریور ۱۴۰۰، ۲۳:۲۵
درود بر شما
موفق باشید :)
reza ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ۱۸:۴۶
سلام من خیلی دوست دارم برنامه نویسی یاد بگیرم ولی هر بار تلاش کردم نتونستم من تفکر الگوریتمی ندارم من سینتکس زبان برنامه نویسی رو میدونم مثلا حلقه ی for و... چطور نوشته میشه و... ولی وقتی میخواهم از اینها در یک پروژه ی به کار ببرم نمیتونم منظورم این است من وقتی یک مسئله ی یا پروژه ی بهم میدهند یا میخواهم برنامه اش رو بنویسم نمیتونم براش راه حل ارائه بدم مثلا برنامه ی دستیار صوتی یا برنامه ی تولید یک نرم افزار کتابخونه برای ویندوز با سی شارپ و... یا حتی برنامه ی ساده تر مثلا تبدیل حروف فارسی به عدد مثلا هقتصد و هشتاد و نه رو به 789 تبدیل کنم و....... نمیتونم براشون راه حل ارائه بدم هیچی راه حلی به ذهنم نمیرسه یا تجزیه و تخلیلش کنم الگوریتمش رو بنویسم و بعدش با سی شارپ پیاده سازیش کنم . لطفا کمکم کنید چطوری میتونم قدرت و مهارت الگوریتمی رو قوی کنم قبلا در سایتتون سایت های معرفی کردید من اونها رو دیدم ولی منظورم اون طوری نیست بلکه هدفم نحوه ی فکر کردن و حل مسئله را قدم به قدم بهمون اموزش بده
نازنین کریمی مقدم ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۰، ۰۰:۲۱
سلام. نگران نباشید این تفکر به مرور و با تمرین بدست میاد.
بنظرم بهتره که از کتاب مبانی کامپیوتر و الگوریتم های آقای جعفرنژاد قمي شروع کنید. این کتاب تقریبا اولین چیزی هست که توسعه دهندگان باهاش مفاهیم حل مساله رو متوجه میشوند و در خیلی از مقاطع تحصیلی (چه هنرستان چه دانشگاه) طرفدار داره. بعد به سراغ سایتهای اون مقاله برید. خیلیاشون حل مساله هم دارند که تو مقاله بهشون اشاره کردیم.
رضا ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ۰۳:۴۶
سلام
من رشتم کامپیوتره و چیزایی در مورد برنامه نویسی میدونم ولی این که چه زبانی را شروع کنم حرفه ای ادامه بدم نمی دونم؟ من C# و SQL Server کار کردم و پروژه دانشگاهیو با این زبان ها نوشتم. از کسی که تجربه برنامه نویسی داره می خواهم بپرسم من ASP.Net را یاد بگیرم با SQL Server یا به سراغ جاوا اسکریپت و یا PHP برم؟ سردرگمم کدومو برم ؟
نازنین کریمی مقدم ۲۷ فروردین ۱۴۰۰، ۱۹:۲۴
سلام.
پیشنهاد میکنم با مشاهده آگهی های شغلی در سایتهای کاریابی مانند جابینجا و امثالهم تصمیم گیری کنید.
در حال حاضر تمامی زبانهایی که نام بردید جزو ده زبان محبوب و پرکاربرد دنیا هستند.
از لحاظ تجربی به بنظرم جاوا اسکریپت رو حتما یاد بگیرید چون تعداد مشاغل خیلی زیادی هستند که سرفصل جاوا اسکریپت رو میخواهند و سریعتر کار پیدا میکنید. از طرفی مثلا اگر در C# حرفه ای باشید و بتونید استخدام بشید، چون مربوط به بک اند میشه حقوق بیشتری میگیرید.
سید محمد عباسی ۱۷ بهمن ۱۳۹۹، ۰۸:۳۹
ماهیه اگه زبون داشت، می‌گفت؛ بابا دست از سرم بردار :) از قَلمتون خوشم اومد، اما خُب، تکرار همین ماهیه رو مُخ بود.
تشکر از شما
امیر ۲۶ دی ۱۳۹۹، ۲۰:۱۰
سلام ممنون بابت پستتون.ببخشید سوالی داشتم غیر از برنامه نویسی چه شاخه ای خوب هست تو حوزه کامپیوتر؟؟
که راحت تر باشخ۳
نازنین کریمی مقدم ۲۷ دی ۱۳۹۹، ۱۴:۰۴
درود.
شاخه گرافیک که خیلی از کامپیوتری ها جذبش میشوند. از کارهای طراحی پوستر، تهیه تیزرهای تبلیغاتی، طراحی کاراکتر و... گرفته تا ساخت انیمیشن. تا حدی کدنویسی نمیخواد اما در هر حال با کامپیوتر کار خودتون رو انجام میدید.
شاخه آیتی هم بسیار خوب و سودآور هست و بازار شغلی مناسبی داره. برنامه نویسی نسبتا کمتری داره ولی باید در مدیریت مسائل مختلف صبر و حوصله داشته باشید.
توصیه میکنم پیشنیازهای هردو و زمینه های شغلی شون رو مطالعه کنید.
امیر ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ۱۴:۴۸
من خودم وقتی وارد برنامه نویسی شدم به پول و اینا فکر نکردم
اون کد زدن و دستور دادن به کامپیوتر منو جذب کرد
توصیه مهم اینه که از برنامه نویسی لذت ببرید تا موفق بشید
مرتضی ۰۶ آذر ۱۳۹۹، ۱۳:۴۵
کاش زودتر این مقاله رو میخوندم و سمت برنامه نویسی نمی رفتم ولی الان دیگه توشم مجبورم ادامه بدم
نازنین کریمی مقدم ۰۷ آذر ۱۳۹۹، ۰۶:۵۹
درود.
تجربه ثابت کرده که اگر واقعا هیچ علاقه ای به برنامه نویسی نداشته باشید و دلایل برنامه نویس نشدن رو داشته باشید، اثراتش به سرعت در زندگیتون نمایان میشه.
توصیه میکنم شغل یا فعالیت دلخواهتون رو به صورت پاره وقت (مثلا آخر هفته ها) شروع کنید تا روحیه تون حفظ بشه.
hadi ۱۷ آبان ۱۳۹۹، ۱۱:۵۲
سلام ممنون از پاسخ تون ولی راستش من خودم رو مناسب این کار نمیدونم البته نظرم هنوز قطعی نشده من به ورزش علاقه دارم و میدونم تو جایی مثل ایران از اون هم نمیشه پولی دراورد چون پشتیبانی نمیکن شاید مغازه داریم به اون کار مشغول شدم شایدم به کار رانندگی بازم ممنون
hadi ۱۴ آبان ۱۳۹۹، ۱۱:۳۸
سلام حسته نباشید ممنون از مقاله خوبتون
به نظر من تو کار برنامه نویسی اگه علاقه نباشه سخته توش دوام آورد یکی از دلیل هاش همین موارد بالا اینکه ساعت ها باید پشت کامپیوتر بشینی و اینکه هی باید چیز جدیدی یاد بگیری اگه با این دو مشکلی نداشته باشین اون وقت کار برنامه نویسی رو میتونین ادامه بدین بقیه موارد تو این موقعیت جغرافیا که ما هستیم طبیعی هستن و بعضی ها شون شاید در مدت زمان حل بشن من خودم از کد زدن خوشم میاد ولی دو تا موارد بالا رو نمتونم یعنی ساعت ها پشت کامپیوتر باشم و خیلی ادم برون گرایی هستم و اینکه وقتی 40 سالم شد بازم باید چیز جدیدی یاد بگیرم این برام سخت میشه و از طرفی هم موندم با این وضع بیکاری آدم واقعا چه کاری انجام بده بازم ممنون از مقاله مفیدتون
نازنین کریمی مقدم ۱۷ آبان ۱۳۹۹، ۰۱:۰۴
درود بر شما.
یکی از اصلی ترین بخشهای برنامه نویسی همین صبوربودن و آماده بودن برای یادگیری ناشناخته هاست.
چون برون گرا هستید، توصیه میکنم به مقاله های شاخه های برنامه نویسی فرانت اند و بازی سازی حتما یه نگاهی بندازید. بخصوص بازی سازی چون یک کار چندجانبه هست، شما میتونید انرژی خودتون رو در بازی منعکس کنید. الان هم که این شاخه ها بسیار پولساز هستند و امتحان کردنشون ضرری ندارد.
Majiidimani ۰۲ آبان ۱۳۹۹، ۲۱:۳۴
صاحبان دریا دوست ندارن قلابی که تو دستای یه بچه غول تو دنیای برنامه نویسیه رو ببینند
چه برسه ب اینکه ماهی بگیره/;
ایشالله زندگیه بعدی/😉
مهدی ۲۸ مهر ۱۳۹۹، ۲۱:۲۳
سلام
واقعا خیلی مقاله خوبی بود
مخصوصا واسه امثال من که تازه میخوان وارد این حوزه بشن
نازنین کریمی مقدم ۳۰ مهر ۱۳۹۹، ۱۲:۳۰
سلام. خوشحالیم که مقاله براتون مفید بوده :)
نازنین کریمی مقدم ۳۰ مهر ۱۳۹۹، ۱۲:۳۰
سلام. ممنون که با ما همراه هستید.
خوشحالیم که مقاله براتون مفید بوده :)
ابوالفضل آل کثیر ۲۷ مهر ۱۳۹۹، ۱۰:۳۰
من خیلی از این ویژگی ها رو دارم
ولی خوش خنده هستم
و البته درونگرا نیستم
ولی برنامه نویس خوبی هستم پس تقریبا بخشی از مقالتون نادرست بود
به هر حال ممنون از زحمتی که کشیدید.
نازنین کریمی مقدم ۳۰ مهر ۱۳۹۹، ۱۲:۳۸
درود.
بله خب بالاخره استثنائاتی وجود داره اما اغلب برنامه نویسان همین ویژگیها رو دارند :) :) و افرادی مثل شما در محیط کار و در زندگی موفق تر خواهند بود.
انشالله همیشه همین روحیه رو حفظ کنید.
ff ۱۲ مهر ۱۳۹۹، ۰۰:۴۶
تمام ویژگی هایی که عرض کردید در من هست برای یک برنامه نویس بودن، اما نمی دونم چرا هیچوقت نتونستم کاملا ادامه بدم. و رها کردم و فقط تو دوره دانشگاه و دوره هایی در فنی و حرفه ای تجربه کردم. حتی یادمه تو یک آزمونی فقط من نمره 100 آوردم و بقیه همه خراب کردن...
نازنین کریمی مقدم ۱۲ مهر ۱۳۹۹، ۱۸:۰۷
سلام.
خب چرا رهاش کردین؟ الان کار دیگه ای انجام میدید یا در حال تحصیل هستید؟ اگر یه مدت برنامه نویسی نکنید ممکنه از اعتماد به نفس اولیه یکم کم بشه، اما بعد از یه هفته به حال خوب گذشته برمیگردید. برنامه نویسی در همه جای زندگی به درد میخوره. باعث بهتر فکر کردن میشه و همیشه بازارکار خوبی داره :)
مهدی ۰۴ شهریور ۱۳۹۹، ۲۰:۲۴
سلام
مقاله از نظر محتوای اصلی واقعا قابل ستایشه و از این نظر واقعا کمکم کرد و ممنونم از شما.
ولی جدا ی فکری ب حال این داستان ماهی بکنید. ربط چندانی نداره ب موضوع. ب خصوص اینکه یک جا ماهی گیر، نماد فرد پیروزه و یک جا نماد فرد شکست خورده. علاوه بر این خواننده رو گیچ هم میکنه.
نازنین کریمی مقدم ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ۲۱:۱۵
در مورد ماهی و ماهیگیر دیدگاه جالبی داشتید :)
ممنون که با ما همراه هستید.
MOHAMMADREZA ۲۶ تیر ۱۳۹۹، ۱۹:۱۳
خیلی مقاله عالیی بود دمتون گرم
mahya samavati ۲۴ خرداد ۱۳۹۹، ۰۹:۱۱
با نظر شما موافقم. آن دسته از افرادی که می خواهند شغل برنامه نویسی را دنبال کنند بایستی توانایی حل مسائله و مشکلاتی که در سایت ممکن است با آن روبرو شوند را داشته باشند و از نظر شخصیتی بایستی درونگرا باشند تا بتواند به راحتی در این شغل به موفقیت دلخواه خود برسند.
فائقه نامور ۲۱ مرداد ۱۳۹۹، ۱۳:۴۰
سلام
ممنون از توجه شما.
امین ۱۶ خرداد ۱۳۹۹، ۱۵:۰۵
واقعا ممنونم بابت مقاله عالیتون حتما ادامه میدم این رشته رو
همیشه با خودم فکر میکردم که من اینجوریم اونجوری نیستم و یا مثلا به درد این کار نمیخورم و... اما با خوندن این مقاله واقعا احساس انگیزه گرفتم ممنونم از شما
سید محمد ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ۱۷:۳۹
فقط یه سوال؟ من از بچگی ( ۱۴ یا 15 سالگی ) شروع به کد نویسی کردم، اما کم کم که اومدم جلو به هنر و گرافیک علاقه‌مند شدم. اما هر کاری می‌کنم نمی‌تونم دل از برنامه‌نویسی بِکنم!. شغل اولم رو گرافیک و هنر در نظر گرفتم چون استعداد ذاتی و درونی منه! اما برنامه‌نویسی رو هم واقعا دوست دارم، کد‌زدن رو دوست دارم و خیلی چیز‌های دیگه... از موارد بالا شاید سه یا چهار مورد رو داشته باشم، ببینید، بحث عمر که میشه، من خیلی وسواسی و شَکی میشم! این طبیعه یا باید بیشتر فکر کنم روش؟ اصلا نگید از برنامه‌نویسی دست بکش که تو کَتَم نمیره!
فائقه نامور ۱۷ خرداد ۱۳۹۹، ۱۷:۵۴
سلام
شما بر اساس علاقه و استعدادها و اهدافی که دارید، می تونید اهدافتون رو اولویت بندی کنید، ببینید کدوم راه شما رو به هدفی که در اولویت قرار دارید سریعتر میرسونه.
TEKNAZ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۰۴:۳۵
راستش واقعا چیزی بودگه بهش نیاز داشتم خیلی ممنون متوجه شدم که به واقعا برنامه نویسی رو دوست دارم وباشخصیتم جوره
reza ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ۱۲:۲۷
انصافا عجب مقاله ای بود👌👌👌👌👌
خیلی ممنونم بابت این مطالب مفید وکاربردی🙏
تا الان فک میکردم فقظ من اینجوریم و این نشونه اینه که به درد برنامه نویسی نمیخورم و هوش لازم رو ندارم😘با خوندن این مطالب واقعا دوباره انرژی گرفتم💪
بازم ممنون😍
Kurosh ۱۷ اسفند ۱۳۹۸، ۱۶:۰۸
خیلی خیلی ممنونم از مقاله بسیار مفیدی که نوشتین ، من خودم تصمیم این هست برنامه نویس رو یاد بگیرم و حالا که این مقاله رو خوندیم خیلی خیلی انرژی گرفتم و مصمم تر شدم که یاد بگیرم.
Daylightt ۱۷ اسفند ۱۳۹۸، ۰۱:۲۳
سلام من هیچ اطلاعی برا شروع برنامه نویسی و حتی خودش ندارم اما میخام وارد این کار بشم، چی و از کجا باید اموزش رو شروع کنم،ممنون اگه راهنماییم کنید
حسن سهرابیان ۱۱ اسفند ۱۳۹۸، ۲۲:۱۵
آفرین خیلی خوب بهش پرداختین و کلی موارد رو بهش پرداختین شاید بگم اولین مقاله خوب و پخته سون لرن بود که من خوندم . سوالی که برام مطرح هست ؟ چرا شما این مقاله رو برای کسانی که شناختی از برنامه نویسی ندارن و قصد ثبت نام در دوره رو دارن قرار ندادین و نمیدن ؟ قرار بدین بزارید تکلیفشون با خودشون مشخص باشه خیلی از جواب ها گرفته میشه توی این مقاله .
همه ی کار های امروز دنیا نیاز به ممارست و پیشرفت طلبی داره فقط برنامه نویسی نیست حتی جوشکاری که دوره های حرفه ای داره حتی مغازه داری ، باغبانی و ... . فقط زمانی نیاز به پیشرفت احساس نمیشه شما یا صرفا کارمند دولت هستید یا فقط به دنیا اومدید که بخورید و بعد ....
حتی همین شیرین بازی های دولتی و منتور بازی های چرت و پرت هم به همین شیرین بازی ها نیاز داره و اگرنه ارتقاء سمت پیدا نمی کنی بنابراین برنامه نویسی تنها نیست ....
تنها مطلبی که شما رو در امر برنامه نویسی خیلی اذیت میکنه نداشتن همدم هست کسی که وضعیت حال رو درک کنه و کار نکردن با گروه و افسردگی های احتمالی و .....
یک برنامه نویس رو یک مطلب تمرکز نداره و تک بعدی نیست و تمام وقتش رو روی کار نمیزاره بلکه روی مواردی مانند بورس ، بازار فارکس و ... هم متمرکز هست چون شاید و در مواردی محدود شرکت های خوبی وجود دارند که بنابه تخصص شما حقوق بالای 10 رو پرداخت کنن .
Mohammad Amin Dehghani ۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ۱۳:۳۱
اینها در کنار هم جمع بشن و یکسری فشار ها مثل محیط جغرافیایی هم به این روند اضاف بشوند ، مثلا شما اگر در شهر های بزرگ نباشید و همچنین درونگرا هم بشوید دیگر راهی برای برگشت نخواهید داشت
ریحانه یزدانی ۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ۱۵:۲۴
سلام
همیشه راهی برای برگشت هست ولی گاهی کار خیلی سخت میشه و زحمت بیشتری می طلبه. اگر چیزی رو واقعا دوست دارین سعی کنین از دستش ندین.
پوریا ۲۸ بهمن ۱۳۹۸، ۱۲:۲۹
خیلی جالب بود ممنون
من همیشه سوالامو از استاد میپرسیدم دیگه سعی میکنم کمتر بپرسم و از اینترنت کمک بگیرم
مهدی ۱۲ مرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۲۶
سلام
یه نوشته خوبی بود و اینکه واقعیت رو گفته بودید
اما کسی که مثلا علاقه داره به والیبال حتما نباید قدش بلند باشه درسته یه ملاک برای انتخاب یه والیبالیست قد میتونه باشه اما کسی که علاقه داره میتونه والبالیست بشه .
مشکل اینجاس که وقتی حرف از برنامه نویس ها میشه فکر میکنند . یه موجود دیگه ایی که از فضا اومده یه کارای عجیب میکنه جادو جنبل میکنه چرا؟ چون کارای برنامه نویسی مثل کارای مهندسی دیگه نیست که همه ابزارالاتش مهیا باشه و فقط بچسبونی بهش باید از ساعت ها فکر و ایده خوب و... یه چیزی خلق کنی .من یه مطلب خونده بودم یه جا که نوشته بود برنامه نویسی کار منطقی نیست بلکه مثل کارای هنری هست . الان که فکر میکنم میبینم درسته نوشته بود چون درسته که برنامه نویسی با منطق میره جلو ولی بالاخره یه چیزی خلق میکنه .
پس به نظر من کسی که موارد گفته شده شمارو داره میتونه برنامه نویس بشه و کسی که نداره هم میتونه ولی اون چیزی که باعث حرکت و ادامه دادنش میشه علاقه هست.
:)
mehdi ۱۲ اسفند ۱۳۹۷، ۱۱:۴۲
چه مقاله‌ای؟؟؟؟؟؟؟
در تمام مدت خواندن مقاله داشتم گریه می‌کردم که ما برنامه نویسا چقدر بدبختیم؟
نه!.... دیگه بسه
می‌خوام برم سیب زمینی پیاز بفروشم و کیف دنیا رو بکنم.
عباس وکیلی ۰۶ اسفند ۱۳۹۷، ۱۵:۲۰
با سلام و عرض ادب...
هیچ کس آنقدر فرصت برای تجربه کردن همه چیز رو نداره...
اینکه بتونی دانسته هات رو در قالب تجربه در اختیار همه قرار بدی جای تحسین داره...
انشالله موفق و موید باشید.
زهرا فرحمند ۰۸ اسفند ۱۳۹۷، ۱۱:۴۴
سلام آقای وکیلی عزیز.
باعث افتخار ماست :)
عاقبتتون به خیر :)
علی ۰۳ اسفند ۱۳۹۷، ۲۲:۵۹
سلام
مطلبی که نوشتید خوبه ولی خیلی ها رو میترسونید که وارد این حرفه بشن
فقط یکی از ویژگی های بالا رو تا حدودی من دارم ولی این باعث نمیشه به ادامه راه آنچه که رویای من بود دست ازش بکشم
زهرا فرحمند ۰۴ اسفند ۱۳۹۷، ۱۰:۰۶
سلام. علی عزیز ممنونم که پیگیر مطالب سایت هستید.
باید صادقانه بگم که به عنوان یک برنامه نویس خودم حداقل چهار پنج مورد از موارد بالا رو دارم!!! ولی این دلیل نمیشه که نا امید بشم بلکه سعی می کنم آگاهانه این خلا هارو بشناسم و فکری به حالشون بکنم! داشتن بیشتر این ویژگی ها ضعف نیست، بلکه صرفا یک خصیصه اخلاقیه!
به نظرم به اندازه کافی در روز مطالب بیشماری از دنیای بهشت گونه و آرمانی برنامه نویسی با آب و تاب گفته میشه و چیزی که الان آدم های در حال انتخاب مسیر بهش احتیاج دارن یک پست صادقانه و واقع گرایانه است.
آیا بهتر نیست من در حال انتخاب مسیر منطقی و آگاهانه تصمیم بگیرم و موفق باشم تا اینکه با انتخاب مسیر نامناسب عمرم رو هدر بدم؟ :)
یوسفی ۳۰ بهمن ۱۳۹۷، ۰۱:۴۳
سلام خیلی ممنون از مطلبی که منتشر کردید:))))
ی سوالی که برام پیش اومد اینکه چه جوری میشه خلاقیت برنامه نویسی رو افزایش داد؟!
من تقریبا تمام ویژگی های بالا رو داشتم و تنهااا یک چیزی نگرانم میکنه اینکه نکنه که استعداد و خلاقیتم برای ورود به این عرصه کافی نباشه و ی هو جا بزنم:/
همین مسئله باعث شده که یک سال و نیم سمت هیچ کد زنی نرم!!!
در حالی که تو این مدت روزی نبوده به "برنامه نویس" شدن فکر نکنم...
زهرا فرحمند ۳۰ بهمن ۱۳۹۷، ۱۳:۵۵
سلام!
خیلی خوشحالم که استفاده کردید :)
در مورد خلاقیت من فکر می کنم بهترین راه قوی کردنش در حوزه برنامه نویسی اینه که با الگوریتم های مختلف آشنا بشید و بهترین روش های پیاده سازی هر نوع مسئله رو هم با الگوهای طراحی یا Design Pattern ها یاد بگیرید. اینطوری ابزار خلاقیت براتون فراهمه :)
مهتاب خلیلی ۲۹ بهمن ۱۳۹۷، ۰۵:۰۰
مقاله اتون عالی بود و دید خوبی بهم داد..
فکر میکنم حتی اگه بعضی ایتم ها رو نداشته باشیم قابل ایجاد کردنه 😊
خیلی خوب بود و باعث شد یه ری ویو به خودم و شخصیتم داشته باشم
مرسی 👍
زهرا فرحمند ۲۹ بهمن ۱۳۹۷، ۱۳:۰۹
سلام. خوشحالم که خوشتون اومد و مفید واقع شده. ممنون از وقتی که هدیه کردید :)
روح الله ۲۶ بهمن ۱۳۹۷، ۲۱:۱۸
طراحی سایت چطور ؟ یه مغاله هم در مورد طراحی وب بنویسید
زهرا فرحمند ۲۷ بهمن ۱۳۹۷، ۰۹:۴۸
طراحی سایت شاید سختی های عجیب این مدلی کمتر داشته باشه اما سعی می کنیم حتما طراحی سایت رو هم در برنامه داشته باشیم. چشم :)
Behrouz Alborzi ۲۶ بهمن ۱۳۹۷، ۲۰:۱۳
با سلام خدمت شما
مقاله زیبا و جالب و انتخاب داستان خوب و توصیف زیبا بودش ولی امید و تلاش رو ای کاش بهتر توجه میشد تا مایوسی و سختی ان برای خواننده بعضی جا جلو کنه ترس بشه
زهرا فرحمند ۲۷ بهمن ۱۳۹۷، ۰۹:۵۶
سلام. خوشحالم که لذت بردید :)
راستش به نظر من امید و تلاش چیزیه که در مورد همه جوانب زندگی باید به کار برد. اما امید در چه مسیری؟ به نظرم اولین گام پیدا کردن درست ترین مسیر برای خودمونه. همیشه توی بلاگ ها و اکیپ های برنامه نویسی به خوبی هاش پرداخته میشه اما آیا به اندازه کافی در مورد سختی ها یا ویژگی های شخصیتی که لازم داره صحبت میشه؟ بهتر نیست اگر کسی ویژگی های شخصیتی لازم برای این کار رو نداره با الهامات هیجانی از طرف جامعه برنامه نویسی، به مسیر اشتباهی کشیده نشه؟
برنامه نویسی یک جور کلاس کاری یا یک جور آرمان نیست. برنامه نویسی یک جور شغله که مثل همه مشاغل دیگه تیپ های شخصیتی خاص خودش رو می طلبه. مثلا این درسته که یک فرد خجالتی یا درون گرا رو که علاقه ای هم به ارتباطات نداره به مسیر فروش بفرستیم؟ لازم نیست اگر شخصیت برنامه نویسی نداریم و ازش می ترسیم خجالت بکشیم. ولی اگر مسیر زندگیمون رو هوشمندانه انتخاب نکنیم به نظرم لازمه از خودمون خجالت بکشیم.
البته این ها همه نظر منه ممکنه درست یا اشتباه باشه :)
وحید گروسی ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ۲۱:۴۶
با سلام
از مقاله ی مفیدی که نوشتید سپاسگذارم
زهرا فرحمند ۲۷ بهمن ۱۳۹۷، ۱۰:۰۰
سلام به شما جناب گروسی عزیز.
از صمیم قلب خوشحالم که لذت بردید :)
علی ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ۱۵:۴۴
نتیجه گیری
توی این مقاله از نشانه هایی گفتم که اگر در خودت پیدا کردی بهتره دوباره به برنامه نویس شدنت فکر کنی. این داستان سانتیاگوی پیره! داستان لحظات امید و ناامیدی، عصبانیت و صبر، خلاقیت، انعطاف پذیری و... ممکنه دست.