اگه یه کسب وکار رو مثل یه کشتی بزرگ در نظر بگیری، KPIها یا همون شاخصهای کلیدی عملکرد، نقش قطب نمای این کشتی رو بازی میکنن. این شاخصها بهت کمک میکنن که بفهمی تو مسیر درستی هستی یا نه، چقدر به هدف هایی که تعیین کردی نزدیک شدی و کجاها باید مسیر رو تغییر بدی. شاید تا حالا برات سوال پیش اومده که چرا بعضی شرکتها موفق ترن؟ خب، یکی از دلایلشون همین استفاده درست از KPIهاست. با ما همراه شو تا ببینیم این شاخصها دقیقاً چی هستن، چطور کار میکنن و چرا برای هر کسب وکاری که دنبال پیشرفت و موفقیته، ضروری هستن.
شاخصهای کلیدی عملکرد یا همون Key Performance Indicator، یه سری معیارها و اندازه گیریهای مشخص هستن که شرکتها انتخابشون میکنن تا بفهمن چقدر عملکردشون خوب بوده و چقدر به هدفهای خاص خودشون نزدیک شدن. یعنی تو انتخاب KPI ها، هدفهای شرکت نقش خیلی مهمی دارن.
این یعنی هر شرکتی KPIهای مخصوص خودش رو داره، و این KPIها میتونن از سطح کل سازمان گرفته تا یه دپارتمان خاص، یه تیم یا حتی یه پروژه کوچیک متفاوت باشن.
متریکها به طور کلی همون دادههای خام و عدد و رقمی هستن که کسب و کارت از بخشهای مختلف جمع میکنه. مثلاً تعداد بازدید از سایت، تعداد فروش، تعداد تماسهای مشتری ها، یا تعداد فالوئرهای اینستاگرام. همه اینها متریک هستن. ولی خب اینا فقط اعدادن و به تنهایی چیز خاصی بهت نمیگن. مثلاً اینکه سایتت ۱۰۰۰ تا بازدید داشته خوبه یا نه؟ اینجاست که KPI وارد ماجرا میشه.
حالا KPIها هم نوعی متریک هستن، ولی تفاوتشون اینه که این متریکها به یه هدف خاص کسب وکارت مرتبط میشن و کمک میکنن بفهمی چقدر توی رسیدن به اون هدف موفق بودی. یعنی متریک هایی که اهمیت ویژه ای دارن و عملکرد کسب و کارت رو نسبت به اهداف اصلیش اندازه میگیرن. مثلاً اگر هدف کسب و کارت افزایش فروشه، یکی از KPI هات میتونه "تعداد فروش ماهانه" باشه. پس این متریکها مشخصاً بهت نشون میدن چقدر به اون هدف اصلی نزدیک شدی.
حالا یه نگاه سریع به تفاوتهای اصلی بین این دوتا بندازیم:
| KPI ها | متریک ها | |
|---|---|---|
| هدف (Purpose) | ارزیابی عملکرد در مقایسه با اهداف کسب وکار | دنبال کردن و گزارش دهی کلی |
| اهمیت (Importance) | حیاتی برای موفقیت کسب وکار | همیشه مهم نیست ولی میتونه مهم باشه |
| انتخاب (Selection) | تعداد کمی بر اساس اهمیت برای کسب وکار | تعداد زیادی در دسترس و قابل انتخاب |
خیلی ساده بگم، شاخصهای کلیدی عملکرد (KPI) همون هدف هایی هستن که براشون تلاش میکنی تا بهشون برسی. بذار یه مثال ساده بزنم: فرض کن یه دکه فروش سیب داری و میخوای توی این ماه برای اینکه سودآور باشی، ۱۰۰۰ تا سیب بفروشی.
حالا KPI ای که برای خودت تعیین میکنی اینه که باید تا پایان این ماه ۱۰۰۰ تا سیب بفروشی. حالا فرقی نمیکنه که هفته ای ۲۵۰ تا سیب بفروشی یا توی سه روز اول همه ۱۰۰۰ تا رو بفروشی، هدف تو رسیدن به این عدده. مثلاً وقتی تو هفته دوم سپتامبر هستی و ۵۵۰ تا سیب فروختی، میتونی با نگاه به KPIت بفهمی که تو مسیر درستی هستی و احتمالاً به هدفت میرسی.
در کسب وکارها، KPIها میتونن دو نوع باشن: کلی یا جزئی. KPIهای کلی عملکرد کلی کسب وکارت رو میسنجن، مثلاً رسیدن به ۱ میلیون دلار درآمد سالیانه. اما وقتی روی فرایندهای خاص مثل یه دپارتمان، تیم یا حتی یه فرد تمرکز میکنی، اونها KPIهای جزئیتر محسوب میشن.
برای اینکه بتونی درست و حسابی پیشرفت رو دنبال کنی و نتیجه بگیری، باید KPIهای مناسبی انتخاب کنی. بهترین برنامهها معمولاً از ۵ تا ۷ تا KPI استفاده میکنن تا بتونن به شکلی مؤثر عملکرد رو بررسی کنن. اما یه KPI خوب باید چند تا ویژگی مهم داشته باشه که بهش میگیم معیارهای "SMART". حالا این معیارها چی هستن؟ بیا با هم مرور کنیم:
هر KPI باید دقیق و واضح باشه. یعنی باید بدونی دقیقاً چی رو داری اندازه گیری میکنی و چرا این اندازه گیری مهمه. مثلاً اینکه فقط بگی "بهبود فروش" کافی نیست. باید بگی "افزایش ۲۰ درصدی فروش محصولات دیجیتال توی ۳ ماه آینده". اینطوری همه میدونن دارن روی چی کار میکنن.
KPI باید قابل اندازه گیری باشه. اگه نتونی دقیق بفهمی که چقدر پیشرفت کردی، عملاً KPIت بی فایده ست. مثلاً به جای اینکه بگی "بهبود رضایت مشتری"، بگو "افزایش ۱۰ درصدی امتیاز رضایت مشتری". اینطوری عدد و رقم داری و راحتتر میتونی نتیجه گیری کنی.
هدفی که تعیین میکنی باید واقع بینانه باشه و بتونی بهش برسی. اگه یه چیزی خیلی بزرگ و غیرقابل دسترس باشه، فقط باعث دلسردی تیم میشه. باید یه هدفی بذاری که بتونی با تلاش بهش برسی و حس کنی که داری پیشرفت میکنی.
KPI باید به بهبود واقعی کسب وکارت کمک کنه. یعنی باید چیزی باشه که به هدفت نزدیکت کنه. فرض کن یه KPI تعیین کنی که به بخش غیرمهمی از کسب وکار مربوط باشه، خب اون وقت اصلاً به درد نمیخوره. باید مطمئن بشی KPI هات به نتایجی که میخوای برسی کمک میکنن.
یه KPI خوب باید یه بازه زمانی مشخص داشته باشه. یعنی بدونی که تا کی باید به هدفت برسی. بدون ددلاین و زمان بندی، هدف خیلی مبهم میشه و نمیتونی بفهمی کی باید نتیجه بگیری. پس بهتره بر اساس عملکرد گذشته، یه زمان منطقی تعیین کنی و مطمئن بشی تیم به ددلاینها پایبند بمونه.
خلاصه، اگه میخوای KPI هات واقعاً به کارت بیان و کمکت کنن، باید دقیق، قابل اندازه گیری، واقع بینانه، مرتبط و با زمان بندی درست باشن. اینطوریه که KPI هات هم به پیشرفتت کمک میکنن و هم قابل پیگیری و ارزیابی هستن.
همونطور که KPIها برای هر کسب وکار و دپارتمان ممکنه متفاوت باشن، یه سری از انواع اصلی KPI وجود داره که تقریباً همه کسب وکارها بهشون نیاز دارن. بیا با هم چند تا از مهم ترینشون رو مرور کنیم.

این دسته از KPI ها، وضعیت مالی و عملکرد کسب وکار رو بررسی میکنن و بهت کمک میکنن بفهمی اوضاع کسب وکار از نظر سودآوری و سلامت مالی چطوره.
چند نمونه از KPIهای مالی:
| KPI | فرمول | چی رو میسنجه؟ | مثال کاربردی |
|---|---|---|---|
| رشد درآمد (Revenue Growth) | ((درآمد دوره جاری - درآمد دوره قبلی) / درآمد دوره قبلی) x 100 | توانایی کسب درآمد بیشتر در طول زمان | بررسی تأثیر یه استراتژی جدید قیمت گذاری |
| حاشیه سود ناخالص (Gross Profit Margin) | ((درآمد - هزینه کالاهای فروخته شده) / درآمد) x 100 | میزان سودآوری کسب وکار | ارزیابی سودآوری بعد از پیاده سازی یه سیستم جدید |
| بازده سرمایه گذاری (ROI) | (درآمد از سرمایه گذاری - هزینه سرمایه گذاری) / هزینه سرمایه گذاری | میزان موفقیت یا اثربخشی سرمایه گذاری ها | اندازه گیری بازگشت مالی یه کمپین بازاریابی |
KPIهای بازاریابی همون معیارهایی هستن که برای ارزیابی پیشرفت به سمت اهداف بازاریابیت استفاده میکنی. اینا کمک میکنن بفهمی آیا تلاشهای بازاریابیت دارن جواب میدن یا نه.
چند نمونه از KPIهای بازاریابی:
| KPI | فرمول | چی رو میسنجه؟ | مثال کاربردی |
|---|---|---|---|
| ترافیک وب سایت (Website Traffic) | مجموع بازدیدهای ماهانه | تعداد بازدیدهایی که یه وب سایت میگیره | بررسی تأثیر یه کمپین سئو روی تعداد بازدیدکنندههای ماهانه |
| تعامل در شبکههای اجتماعی (Social Media Engagement) | مجموع تعاملات (لایک، کامنت و غیره) | میزان اثربخشی کمپینهای شبکههای اجتماعی | اندازه گیری موفقیت یه کمپین در شبکههای اجتماعی |
| نرخ تبدیل (Conversion Rate) | (تعداد تبدیلها / تعداد بازدیدکننده ها) x 100 | میزان کارایی تلاشهای بازاریابی در ایجاد مشتری یا سرنخ | بررسی تأثیرگذاری یه لندینگ پیج در جذب ثبت نام ها |
KPIهای فروش به عملکرد تیم فروش توجه دارن و نشون میدن که تیم فروش چطور میتونه:
چند نمونه از KPIهای فروش:
| KPI | فرمول | چی رو میسنجه؟ | مثال کاربردی |
|---|---|---|---|
| رشد فروش (Sales Growth) | ((فروش دوره جاری - فروش دوره قبلی) / فروش دوره قبلی) x 100 | توانایی رشد و جذب مشتریهای جدید | بررسی موفقیت یه استراتژی فروش جدید در طول یک فصل |
| نرخ تبدیل فروش (Sales Conversion Rate) | (تعداد مشتریهای جدید / تعداد سرنخ ها) x 100 | کارایی فرآیندها و استراتژیهای فروش | ارزیابی اثربخشی یه پرزنت جدید در بستن قراردادها |
| میانگین ارزش معامله (Average Deal Size) | مجموع درآمد فروش / تعداد معاملات بسته شده | میانگین ارزش هر فروش | تحلیل تأثیر فروش بیشتر به مشتریهای فعلی بر درآمد |
KPIهای عملیاتی به کارایی عملیات پشت صحنه کسب وکار نگاه میکنن و اطمینان میدن که همه فرایندهای داخلی به درستی و بهینه انجام میشن.
چند نمونه از KPIهای عملیاتی:
| KPI | فرمول | چی رو میسنجه؟ | مثال کاربردی |
|---|---|---|---|
| نرخ ترک کارکنان (Employee Turnover Rate) | (تعداد خروجیها / تعداد کل کارکنان) x 100 | میزان حفظ کارکنان | نظارت بر تأثیر سیاستهای جدید منابع انسانی بر حفظ کارکنان |
| نرخ گردش موجودی (Inventory Turnover) | هزینه کالاهای فروخته شده / میانگین موجودی | مدیریت سطح موجودی و هزینههای نگهداری | ارزیابی کارایی مدیریت کالاها |
این KPIها به کسب وکارها کمک میکنن تا نه تنها عملکرد تیم فروش و فرآیندهای فروش رو بررسی کنن، بلکه به بهبود عملیات داخلی و پشت صحنه هم کمک میکنن.
KPIهای تجربه مشتری، میزان رضایت و وفاداری مشتریها رو اندازه گیری میکنن و به کسب وکارها کمک میکنن بفهمن مشتری هاشون چطور برند رو میبینن و چه احساسی نسبت بهش دارن. این KPIها برای درک بهتر و بهبود وفاداری مشتریها خیلی مهمن.
چند نمونه از KPIهای تجربه مشتری:
| KPI | فرمول | چی رو میسنجه؟ | مثال کاربردی |
|---|---|---|---|
| امتیاز خالص ترویج کننده (Net Promoter Score - NPS) | (تعداد پاسخهای مثبت / تعداد کل پاسخ ها) x 100 | میزان وفاداری و رضایت مشتری ها | اندازه گیری رضایت مشتریها بعد از انتشار یه آپدیت بزرگ |
| رضایت مشتری (Customer Satisfaction - CSAT) | % از مروجین (نمرات 9-10) - % از منتقدین (نمرات 0-6) | میزان کلی رضایت مشتری ها | ارزیابی میزان رضایت مشتری از برند |
| نمره تلاش مشتری (Customer Effort Score - CES) | میانگین امتیاز تلاش مشتری از "خیلی راحت" تا "خیلی سخت" | میزان راحتی تعاملات مشتری با کسب وکار | اندازه گیری میزان راحتی فرآیند ثبت نام کاربران جدید |
| نرخ ریزش (Churn Rate) | (تعداد مشتریهای از دست رفته در یک دوره / تعداد کل مشتریها در ابتدای دوره) x 100 | نرخ ترک مشتری ها | بررسی تأثیر ورود یه رقیب جدید بر حفظ مشتری ها |
این KPIها بهت کمک میکنن که بفهمی مشتریها چقدر از خدمات و محصولاتت راضی هستن، چقدر راحت با برندت ارتباط برقرار میکنن، و چطور میتونی تجربه کلی شون رو بهتر کنی تا وفاداری و حفظ مشتریها بیشتر بشه.
همون طور که گفتیم، KPIها ابزارهای فوق العاده ای هستن که به کسب وکارها کمک میکنن عملکردشون رو به شکل شفاف و قابل اندازه گیری بررسی کنن. وقتی از KPIها به درستی استفاده کنی، میتونی خیلی راحت بفهمی کجاها خوب عمل کردی و کجاها نیاز به بهبود داری. بیایم چند تا از مهمترین مزایای استفاده از KPIها رو با هم مرور کنیم:
یکی از بزرگترین مزایای KPIها اینه که وقتی شروع میکنی به دنبال کردنشون، مجبور میشی هدفت رو دقیقتر و واضحتر مشخص کنی. وقتی KPIها رو بررسی میکنی، دیگه نمیتونی هدفی رو بدون برنامه ریزی و جزئیات مشخص تعیین کنی. این باعث میشه کسب وکارها اهدافی بسازن که قابل دستیابی و اندازه گیری باشن، و سیستمی پیاده کنن که دقیقاً بدونه به چه هدفی داره میرسه. اینجوری دیگه سیستمهای کاری بی هدف بودنشون از بین میره.
KPIها بهت کمک میکنن مسائل رو با تکیه بر دادهها شناسایی و حل کنی. وقتی به اعداد و دادهها نگاه میکنی، به جای اینکه بر اساس حس و حدس تصمیم بگیری، روی اطلاعات واقعی تکیه میکنی. این روش داده محور به کسب وکارها در برنامه ریزی استراتژیک کمک میکنه و باعث میشه عملیات روزانه شون بهینهتر بشه. به خصوص در زمان هایی که عملکرد یکی از بخشها یا تیمها افت میکنه، KPIها مثل یه راهنمایی میمونن که مشکلات رو روشن میکنه و بهت کمک میکنه راه حلهای دقیق پیدا کنی.
یکی از ویژگیهای جالب KPIها اینه که کارکنان رو در برابر عملکردشون پاسخگو میکنه. وقتی که میدونن اعداد و آمارها دقیق بررسی میشن، دیگه کسی نمیتونه از زیر کار در بره یا کار رو به تعویق بندازه. KPIها به جای احساسات یا برداشتهای شخصی، از دادهها و اعداد واقعی استفاده میکنن و این یعنی هر کسی به اندازه ی واقعی عملکردش قضاوت میشه. اینجوری کارکنان با انگیزه بیشتری کار میکنن چون میدونن که عملکردشون دقیقاً رصد میشه.
یکی از بزرگترین چالشهای هر کسب وکاری اینه که هدفهای بزرگ تعیین کنه ولی نتونه پیشرفتش رو به درستی پیگیری کنه. بدون اینکه بدونی چقدر به هدفت نزدیک شدی، برنامه ریزی کردن چندان فایده ای نداره. KPIها به کسب وکارها اجازه میدن هدف گذاری کنن و بعد به طور مداوم پیشرفتها رو اندازه بگیرن. این اندازه گیری منظم باعث میشه همیشه بدونی کجای مسیری و چقدر تا رسیدن به هدفت فاصله داری.
وقتی که همه اعضای تیمها از KPIهای مشخصی استفاده میکنن، انگار همه به یه زبان مشترک حرف میزنن. این باعث میشه همه روی یه هدف متمرکز بشن و بفهمن که چطور باید به اون هدف نزدیکتر بشن. KPIها این هماهنگی رو ایجاد میکنن و جلوی سردرگمی رو میگیرن، چون همه دقیقاً میدونن چی کار باید بکنن و کجا رو باید بهبود بدن.
یکی دیگه از مزایای مهم KPIها اینه که وقتی مشکلی پیش بیاد، فوراً نشونش میدن. مثلاً فرض کن KPI ترافیک وب سایت رو بررسی میکنی و میبینی ناگهان افت کرده. اینجاست که میفهمی یه مشکلی وجود داره، مثل مشکلات سئو، محتوای ضعیف، یا مشکلات فنی. با پیگیری مرتب KPIها، میتونی سریعتر مشکلات رو شناسایی کنی و اقدامات لازم رو انجام بدی.
وقتی KPIها رو بررسی میکنی، تصمیم هات بر اساس واقعیتها و دادههای قابل اعتماد گرفته میشن، نه حدس و گمان. اینطوری اگه مثلاً کمپینهای بازاریابیت اونجور که انتظار داشتی عمل نکردن، میتونی بفهمی مشکل دقیقاً کجاست و استراتژی هات رو بر اساس دادهها بهینه کنی. این روش به تصمیم گیریهای هوشمندتر و دقیقتر منجر میشه و از اتلاف زمان و منابع جلوگیری میکنه.
در مجموع، KPIها نه تنها ابزارهایی هستن که به کسب وکارها کمک میکنن عملکردشون رو بهبود بدن، بلکه بهشون کمک میکنن همیشه در مسیر درستی قرار بگیرن، مشکلات رو به موقع تشخیص بدن و با اعتماد به داده ها، تصمیمهای استراتژیک بگیرن.
در کنار تمام مزایایی که KPIها دارن، یه سری معایب و محدودیتها هم هست که باید بهشون توجه کنی.
یکی از مشکلات KPIها اینه که ممکنه مدت زمان زیادی طول بکشه تا بتونی اطلاعات مفیدی ازشون به دست بیاری. مثلاً ممکنه یه شرکت بخواد برای فهمیدن روند رضایت کارکنان، سالها داده جمع کنه تا بتونه به یه نتیجه درست برسه. پس اینطور نیست که همیشه فوراً به نتیجه برسی؛ باید صبور باشی.
KPIها نیاز به پیگیری و بررسی مداوم دارن. اگه یه گزارش KPI آماده بشه ولی هیچ وقت تحلیل نشه، عملاً فایده ای نداره. به علاوه، اگه KPIها رو مرتب بررسی نکنی و دقت نکنی که آیا هنوز منطقی و قابل اعتماد هستن یا نه، نمیتونی تصمیمات درستی بگیری. این یعنی باید همواره در حال چک کردنشون باشی تا کاربردی بمونن.
یکی دیگه از مشکلات KPIها اینه که ممکنه مدیران به جای اینکه تمرکز کنن روی بهبود واقعی عملکرد، تمرکزشون رو بذارن روی بهبود KPI ها، چون این KPIها ممکنه به پاداشها و مزایای عملکردی مرتبط باشن. اینجوری ممکنه به جای اینکه واقعاً کار درست رو انجام بدن، فقط تلاش کنن اعداد KPIها رو خوب نشون بدن.
اگه مدیران بیشتر به اعداد و ارقام KPIها توجه کنن تا به نتایج واقعی، ممکنه کیفیت کار پایین بیاد. چون تمرکز بیش از حد روی KPIهای بهره وری، باعث میشه مدیران فقط به فکر بالا بردن اعداد باشن و کارمندان هم حس کنن فشار زیادی برای رسیدن به این اعداد رو دوششون هست، حتی اگه اون اعداد منطقی نباشن.
اگه میخوای توی یه بازار رقابتی پیشرفت کنی، یه چارچوب استراتژیک برای KPI میتونه کلید موفقیت و رشدت باشه. اما چطور باید KPIهای درست رو انتخاب و اندازه گیری کنی؟ اینجا چند مرحله برای انتخاب و اندازه گیری KPIها رو برات توضیح میدم:
اول باید بدونی که موفقیت برای کسب وکارت چه شکلیه. یعنی چی؟ یعنی باید ببینی چه عملکردی برات موفقیت آمیز حساب میشه و این رو تبدیل کنی به هدفهای بلندمدت و بزرگ.
مثال هایی از هدفها میتونه اینا باشه:
بعد از اینکه این هدفها رو برای کسب وکارت تثبیت کردی، میتونی برای دپارتمانهای مختلف هم هدفهای مشخصی تعیین کنی. نکته مهم اینه که تمام این هدفها باید "SMART" باشن (همون طور که قبلا توضیح دادیم):

وقتی این هدفها رو تعیین کردی، KPIها خود به خود مشخص میشن.
مثلاً اگه یکی از هدفهای اصلی بخش بازاریابی افزایش نرخ تبدیل وب سایت به ۳۰٪ توی یک سال آینده باشه، تا به هدف کلی کسب وکار یعنی افزایش ۱۰٪ درآمد توی همون بازه زمانی کمک کنه، KPIهای بازاریابیت میتونن اینا باشن:
یه راه خوب برای پیگیری بهتر اینه که KPI هات رو به دو دسته تقسیم کنی: شاخصهای پیشرو و شاخصهای پسرو.
برای اینکه دید کاملی از عملکردت داشته باشی، بهتره که هم از شاخصهای پیشرو و هم پسرو استفاده کنی.
برای مثال همون KPIهای بازاریابی که گفتیم، نرخ کلیکها (CTR) شاخصهای پیشرو هستن، چون بهت کمک میکنن بفهمی چقدر به هدف نزدیک شدی. ولی نرخ تبدیل وب سایت یه شاخص پسروئه، چون نتیجه نهایی تلاشهای بازاریابیت رو نشون میده.
اینطوری هم آینده رو میتونی پیش بینی کنی و هم عملکرد گذشتت رو بسنجی.
یه راه خوب برای اینکه بفهمی کسب وکارت کجای بازار قرار داره، اینه که عملکردت رو با رقبا مقایسه کنی. این کار بهت کمک میکنه تا بفهمی چه جاهایی نیاز به بهبود داری و چقدر از رقبای خودت جلو یا عقب هستی. به این میگن بنچمارک رقابتی.
بعد از اینکه KPIهات رو مشخص کردی، یه کم تحقیق کن تا ببینی عملکردت نسبت به رقبای اصلی چطوره. برای این کار میتونی گزارشهای سالیانه رقبا رو بخونی یا مطالعات صنعتی رو بررسی کنی.
علاوه بر این، ابزارهایی مثل Semrush میتونن بهت کمک کنن تا اطلاعات رقابتی جمع آوری کنی.
مثلاً، ابزار Organic Research میتونه بهت نشون بده که چه معیارهای سئویی (مثل رتبه بندی کلمات کلیدی) رو میتونی به عنوان KPI در نظر بگیری.

همچنین ابزار Social Tracker (که بخشی از Semrush Social هست) بهت این امکان رو میده که به راحتی ببینی کمپینهای بازاریابی شبکههای اجتماعیت نسبت به رقبا چطور دارن عمل میکنن.

بررسی مرتب KPIها بهت کمک میکنه که پیشرفتت رو دنبال کنی و تصمیمهای بهتری بگیری.
اینکه چند وقت یه بار باید KPI هات رو بررسی کنی بستگی به نوع اونها داره. اما چند تا زمان بندی رایج برای بررسی KPIها اینا هستن:
بعد از تعیین زمان بندی، از ابزارهای مناسب برای اندازه گیری KPIهات استفاده کن.
به عنوان مثال، برای ردیابی رتبه بندی جستجوی ارگانیک، میتونی از ابزار Position Tracking در Semrush استفاده کنی. دامنت رو وارد کن و ابزار رو در چند مرحله تنظیم کن.
حالا روی تب "Overview" کلیک کن.
یه نمودار از میزان دیده شدنت و تغییراتش در طول زمان رو میبینی.

اگه کمی به پایین اسکرول کنی، تو بخش Rankings Overview یه جدول از کلمات کلیدی و رتبه هاشون میبینی.

بعد از اینکه اطلاعات KPIهات رو جمع کردی، میتونی ازشون برای ساخت گزارشها و داشبوردهایی استفاده کنی تا راحتتر عملکردت رو بررسی کنی. ابزارهایی مثل نمودارها و گرافها خیلی کمک میکنن تا الگوها و روندها رو بهتر متوجه بشی و دادهها رو راحتتر تحلیل کنی.
یکی از جاهایی که میتونی KPI هات رو باهاش پیگیری و گزارش گیری کنی، My Reports توی Semrush هست.
می تونی از قالبهای آماده استفاده کنی یا یه گزارش رو از صفر و بر اساس نیازهای خودت بسازی.

از منوی سمت چپ و با کمک ویجتها میتونی ساخت گزارش رو راه بندازی و بر اساس KPIهایی که داری، گزارشاتت رو شخصی سازی کنی.

همچنین میتونی یه سری توضیحات اضافه کنی تا به هر کسی که گزارش رو میبینه کمک کنی بهتر بفهمه که هر KPI چی میگه و چطور میشه نتایج رو تفسیر کرد. این کار باعث میشه گزارشها واضح و برای همه قابل درک باشن.
وقتی داری از KPIها استفاده میکنی، یه سری اشتباهات رایج هست که باید حواست بهشون باشه تا به مشکل نخوری. اینجا چند تا از اون اشتباهات رو برات آوردم:
شاید فکر کنی که اگه دادههای بیشتری رو دنبال کنی، دید کاملتری از عملکردت به دست میاری. ولی واقعیت اینه که اگه بخوای کلی KPI رو همزمان پیگیری کنی، به راحتی تمرکزت رو روی چیزای مهم از دست میدی.
بهتره که KPI هات رو محدود کنی به اون هایی که واقعاً با اهداف اصلیت همخوانی دارن.
بعضی از متریکها فقط روی کاغذ قشنگ به نظر میان، ولی واقعاً چیزی از عملکرد واقعی نشون نمیدن. به اینا میگن متریکهای ظاهری، مثل تعداد بازدید یه صفحه خاص که ممکنه خیلی بالا باشه ولی اصلاً کمکی به رسیدن به هدفت نکنه.
به جای این متریک ها، بهتره که روی KPI هایی تمرکز کنی که واقعاً نشون میدن چقدر به نتایج دلخواهت نزدیک شدی.
خیلی وقتا کارکنان نمیدونن که کارشون چطور به هدفهای بزرگتر دپارتمان یا شرکت کمک میکنه. این باعث میشه که KPIها رو جدی نگیرن.
برای اینکه KPIها رو جدی بگیرن، باید به طور واضح براشون توضیح بدی که چرا این KPIها مهمن، چطور با اهداف کسب وکار همخوانی دارن، و چطور هر فرد میتونه با کار خودش تأثیر بذاره.
اگه KPI هات اون نتایجی که انتظار داشتی رو بهت نمیدن، وقتشه که استراتژیت رو تنظیم کنی. اینجا سه تا قدم ساده برات آوردم تا مطمئن بشی که همه افراد توی سازمان میدونن KPIها چی هستن و چطور باید ازشون برای گرفتن تصمیمات داده محور استفاده کنن:
برای اینکه مطمئن بشی داری چیزای مهم رو اندازه گیری میکنی، باید یه تعادل خوب بین شاخصهای پیشرو و پسرو داشته باشی. شاخصهای پسرو مثل فروشهای ۳۰ روز گذشته بهت نشون میدن که تا الان چطور عمل کردی. اما شاخصهای پیشرو بهت کمک میکنن که با استفاده از دادهها پیش بینی کنی چه اتفاقاتی ممکنه در آینده بیفته و چطور میتونی تغییرات لازم رو انجام بدی تا نتایج بهتری بگیری.
اگه افراد سازمان ندونن KPI چی هست و چطور باید ازش استفاده کنن، حتی بهترین KPIها هم فایده ای ندارن. باید دانش داده ای رو توی سازمانت افزایش بدی تا همه بدونن چطور باید به سمت اهداف استراتژیک حرکت کنن. آموزش کارکنان، اختصاص KPIهای مرتبط به هر فرد، و استفاده از یه پلتفرم BI (هوش تجاری) قدرتمند میتونه کمک کنه که همه تصمیم هایی بگیرن که کسب وکارت رو رو به جلو ببره.
KPI هات باید همیشه به روز باشن. باید با توجه به تغییرات بازار، مشتریها و سازمانت، KPI هات رو بررسی و اصلاح کنی. به طور منظم دور هم جمع بشین و عملکرد رو ارزیابی کنین تا ببینین کجاها نیاز به تغییرات دارین. هر تغییری که توی KPIها انجام میدی رو هم منتشر کن تا همه اعضای تیم همیشه از تغییرات باخبر باشن.
با این سه قدم، میتونی استراتژی KPI قویتری بسازی که باعث بشه کسب وکارت توی مسیر درست حرکت کنه.

KPI یا همون شاخص کلیدی عملکرد، یه روش برای اندازه گیری عملکرد یا پیشرفت بر اساس اهداف و مقاصد خاص کسب وکار هست. KPIها به سازمانها نشون میدن چقدر دارن خوب عمل میکنن و آیا دارن به هدف هاشون میرسن یا نه، و همچنین نشون میدن کجاها نیاز به بهبود دارن.
نه، KPI با متریک فرق داره. KPIها عملکرد رو بر اساس اهداف حساب شده کسب وکار میسنجن، در حالی که متریکها بیشتر به فعالیتهای عملیاتی مربوط میشن. متریکها معمولاً جنبه عملیاتی دارن، ولی KPIها بیشتر جنبه استراتژیک دارن.
KPI هایی که هر کسب وکار انتخاب میکنه بستگی به اهداف و مقاصد خاص خودش داره. اما رایجترین KPIها معمولاً مربوط به بخشهای مالی، خدمات مشتری، عملکرد، بازاریابی و منابع انسانی هستن.
KPIها میتونن استراتژیک یا عملیاتی باشن و به واحدهای مختلف کسب وکار مربوط بشن. مثلاً بخش مالی ممکنه رشد درآمد و حاشیه سود خالص رو بررسی کنه، بخش فروش میزان فروش خالص و فروش بر اساس منطقه رو اندازه گیری کنه، بخش خدمات مشتری NPS (امتیاز خالص ترویج کننده) و زمان متوسط حل مشکل رو پیگیری کنه، و بازاریابی میتونه نسبت بازدید به سرنخ و هزینه به ازای هر سرنخ رو اندازه بگیره. KPIهای عملیاتی هم شامل زمان تکمیل سفارش و زمان ورود محصول به بازار میشن.
وقتی میخوای KPIهات رو تعریف کنی، باید چندتا نکته رو در نظر بگیری. اینکه چطور ازشون استفاده میکنی، باید به اهداف استراتژیکت گره بخورن، و بهتره که SMART (مشخص، قابل اندازه گیری، قابل دستیابی و زمان دار) باشن. KPIهات باید قابل فهم باشن، به موقع به روزرسانی بشن و فقط روی مهمترین چیزها تمرکز کنن.
هر سازمانی شرایط خودش رو داره، اما چندتا راه برای ایجاد KPIهای خوب وجود داره: یه تعادل خوب بین شاخصهای پیشرو و پسرو ایجاد کن، فرهنگ مبتنی بر KPI بساز تا همه افراد در سازمان با دادهها راحت باشن و تصمیماتشون رو بر اساس اون بگیرن، و همیشه KPIهات رو با تغییرات بازار و مشتری هات تطبیق بده و به روز کن.
KPIها یکی از ابزارهای مهمی هستن که کسب وکارها برای ارزیابی موفقیت ها، تحلیل مشکلات و پیدا کردن راه حلها ازشون استفاده میکنن. اگه این اندازه گیریها رو به طور منظم انجام بدی، الگوها و روندهایی رو میبینی که بهت کمک میکنه بهترین تصمیمات ممکن رو بگیری. وقتی از KPIهای درست و به اندازه استفاده کنی، این شاخصها داده هایی بهت میدن که به رشد و سلامت کلی سازمانت کمک زیادی میکنه.
دوره الفبای برنامه نویسی با هدف انتخاب زبان برنامه نویسی مناسب برای شما و پاسخگویی به سوالات متداول در شروع یادگیری موقتا رایگان شد: