تخفیف ویژه

پدرم هم رفت کنار مهران و مهرداد!!! (داغ دو برادر و الان هم پدر)

دسته بندی: آموزش
زمان مطالعه: 4 دقیقه
۳۰ مهر ۱۳۸۹

cat ساعت 20:30 روز پنجشنبه 29 مهرماه 1389 اخبار معروف  20:30 شروع به پخش کرد. چون پنجشنبه‌ها برنامه خاصی بنام صرفا جهت اطلاع داشت در مورد مسئولین که من و پدرم خیلی دوسش داشتیم!!! پدرم با عجله نگاش کرد و فورا مادرم رو که مثل همیشه ناراحت روی زمین افتاده بود رو آماده کرد برن دکتر. نمیدونم چطوری رفتن که متوجهش نشدم!

ساعت 20:55 دقیقه! یه تلفن مشکو زنگ زد جوابشو ندادم ، چند بار زنگ زد و حرف نمیزد آخرشم فوحشش دادم و قطعش کردم که اس ام اس داد منم حامد بردار!!! برداشتم و گفتم چی شده؟ گفت که پدرت رو موتور زده!!!!!! گفتم یا ابولفضل و فورا لباس پوشیدم و با دو رفتم بیرون. همین که رسیدم سر کوچه محمود یکی از فامیلامون با یه تاکسی پیچید جلوم گفت خونت خراب شد بیا بریم! باور کنید فاصله یک کیلومتری بیمارستان حدود سه ساعت از نظرم گذشت. وقتی رسیدم دیدم عالم و آدم اونجا جمع هستن ، رفتم داخل دیدم مادرم غرق در خون و پدرم رو تخت بیمارستان داغون و دست و پاهاش کاملا شکسته و بیهوش رو تخت و چندین نفر شمغول شوک هستن که به هوشش بیارن. منو خواهرم که بعدا اومد فقط میزدیم تو سرمون. برخی از دوستان که توی بیمارستان کار میکنن اومدن و منو گرفتن برم بیرون ولی نرفتم میخواستم پدرم رو ببینم زنده میمونه! بعد از ده دقیقه دیدم همه وسایل رو از پدرم باز کردن!!!!!!!!!!!!! وای خدای من رفیق دوران جوونیم ، بهترین دوستم توی کل زندگیم ، کسی که حتی خلافهای جوان بودنمو بهش میگفتم ، داداشم ، خواهرم ، مادرم ، باور کنید فرشته خونمون رو از دست دادم!!! اونم دقیقا دو ماه قبل از سالگرد داداشم پدرم رو هم از دست دادم! باور کنید اشک امونم نمیده ، چشمام اونقدر میسوزن که کم دید شدم ، وای خدایا کاش پدرم رو میدیدید یا یه کم با روحیاتش آشنا بودید تا میدونستید من کی رو از دست دادم! پاهاش از چند جا شکسته بود چشماش کلا ورم کرده بود و از پشت سرش یه عالمه خون رفته بود که شهرداری روز بعدش شست اون منطقه رو!!! خدا بگم چکارت کنه  اون کسی که با سرعت 100 کیلومتر در ساعت 9 شب خیابون یکطرفه رو میرفتی و فکر نکردی یه خانواده رو ویران کردی بخاطر دو دقیقه خوش بودنت خدا ازت نگذره خدا ...  ، بعدا از زبون مادرم شنیدم که موتوری میخواسته مادرم رو زیر کنه که پدرم خودشو میندازه جلو!!! در آخرین لحظاتم عشق به مادرم عشق 45 سالشو فراموش نکرده بود و سرانجام هم جونشو بخاطر مادرم از دست داد. چون مادرم ناراحتی قلبی داره و با یه آی گفتن پدرم دست و پاشو گم میکرد. افسوس که نمیدونست خودش قبل از مادرم میمیره.

امسال دومین مصیبت به ما وارد شد و جمعا دو برادر و پدرم رو تا الان که فقط 24 سال دارم از دست دادم!!! یه چیزی رو میخوام بگم شاید فکر کنید بده دارم میگم! ولی بخداوندی خدا به خودش قسم اینجا قسمش میدم یا همه ما رو بکشه یا اینطوری یکی یکی ما رو پر پر نکنه ،  بخدا من و خانوادم دیگه تحمل مصیبت نداشتیم ،  بخدا این مصیبت زورکی بر ما وارد شد! خدایا  خدایا خدایا بس کن ما طاقت امتحان شدن نداریم  ، خدایا ما طاقت صبر تو رو نداریم ، خدایا به کی بگیم دست از سرمون بردار ، خدایا به کی بگیم ولمون کن ، خدایا چکارت کردیم که اینهمه زجر به ما میدی! تو که میخواستی پدرم رو بکشی یکسال پیش میکشتی که غم فرزند دومشو نبینه! وای خدا وای خدا ازت گله دارم ، باهات از الان برای همیشه قهرم ، خدایا خدایا تو که دوسمون نداری ازمون متنفری حداقل  به خودمون واگذارمون ، تا سر موعدمون برسه و خلاصمون کنی. یا الان بکش یا اونقدر نکش که روزی هزار بار آرزوی مرگ کنیم. دیگه برای من یکی فرق نداره ، زجه‌های خواهرامو شنیدی! خواهر کوچیکم هیچکس و جز پدرم نداشت ، تمام سنگ صبور خانواده پدرم بود که گرفتیش ، وای خدایا اونقدر دلم پره میخوام برم جایی هوار بکشم که دست از سر ما برداری. خدایا خدایا خدایا. خدایا و هزار خدایای دیگه!!! بخدا دیگه چشام نمیبینه منو ببخشید فقط اومدم بگم دیگه حوصله خودمم ندارم دیگه از زندگی سیرم ، پدری که آرزو داشت یکی از پسراشو در لباس دامادی ببینه! هرگز ندید... اون دو تا برادرم یکی در سن 21 سالگی و دیگری در سن 34 سالگی درگذشتن و هر دو ناکام ، خیلی ارزوها برای من داشت که من احمق ، من بیشعور هرگز جامه عمل نپوشوندم که اینطور الان اینهمه غصه بخورم.

تو رو خدا برای پدرم فاتحه بخونید که تا در دنیا بود هر چی زجر بود کشید و همیشه میخندید...

روحش شاد...

چه امتیازی به این مقاله می دید؟
نویسنده لقمان آوند
بیش از 15 سال هست که برنامه نویسی می کنم و از بین همه زبون هایی که کار کردم جاوا، اسمبلی و php رو دوست دارم. دانشجوی دکترای نرم افزارم و توی دانشگاه روی پردازش بیگ دیتا و پردازش موازی کار کردم و عاشق چالش از هر نوعیش هستم! سون لرن مثل بچه منه که 12 سال براش وقت گذاشتم، اینجا همه تلاش می کنیم از شروع یادگیری تا ورود به بازر کار حوزه برنامه نویسی و IT همراهتون باشیم.

نظرات کاربران

محمد

سلام
خدا رحمتشون کنه
واسشون فاتحه خوندم واقعا ناراحت شدم

علیرضا

سلام
من بره بار اول بود به طور اتفاقی واردسایتتون شدم ،چون دوره های css,java script, …دارم میگذروندم -از گوگل وارد ساییتون شدم و …
همین جوری داشتم پایین میومدم که موضوع پستتون خیلی منو جذب کرد طوری که تا آخر مطلب رو خوندم و بقض گلو گرفت و چشمام پر اشک شد !! :((((
از دلم نیمد نظری ندم – واقعا از صمیم قلب این مصیبت بزرگ رو به شما و خانواده محترمتون تسلیت میگم
ولی یادت نره ما انسان ها ، چوب ندونسته هامون رو میخوریم
هیچ وقت کفر نگو که بعدا خودت خیلی پشیمون میشی
نمیخوام نصیحت کنم ، چون خودم رو در حدی نمیبینم که بخوام ادای پدر بزرگها رو در بیارم و …

بازم ببخشید که مطلب طولانی شد ، تسلیت صمیمانه منو بپذیر
امیدوارم با قدرت بیشتر و روز افزون سایت ها و موفقیت های بزرگتر شما رو ببینیم

هر جا هستی باش – آسمانت آبی – دلت از غصه ی فردا خالی
موفق باشی

دانیال

سلام
خدا هرچی به انسان بده نعمته و هرچی هم از انسان بگیره حکمته.
من این رو هزاران بار توی زندگیم احساس کردم.
بیشتر اوقات هیچ وقت متوجه این حکمت نمیشیم آخه عقل مخلوق کجا و حکمت ظریف و خلاقانه ی خالق کجا؟؟؟؟؟ما نمی تونیم حکمت کار خالق رو بفهمیم مگه اینکه واسمون آشکار بشه.
همیشه راضی باش به رضای خدا چه بگیره چه بده(گفتم که یا نعمته یا حکمته)
داستان صبر ایوب فراموش نشود.
واسشون نذر زیاد بدید شده یه خرما.
برای شما و خانواده تان صبر آرزو میکنیم
آنها در بهشتند…انشالله.
یاعــــــــــــــــــــلی مدد

علی

خدا رحمتش کنه ایشاله که دیگه غم نبینی و روحشون غرق شادی باشه

بهروز لیال

با سلام خدمت داش لقمان داداش ایشلا غم اخرت باشه خیلی سخته درکت میکنم امید وارم روح هر 3 شون شاد باشه عامین یا رب عالمین

فاطمه

سلام
خبر درگذشت عزيز چنان سنگين و جانسوز است كه به دشواري به باور مي نشيند
ولي در برابر تقديرحضرت پروردگار چاره اي جز تسليم نيست
بنده اين واقعه دردناك را خدمت شما تسليت عرض ميكنم.
خداوند قرين رحمتش فرمايد.

mahmood

خدایش بیامرزد

کاوه

سلام تسلیت میگم ولی توروخدا این نوشته رو بردار خیلی گریه کردم خیلی ناراحتم

mahbobeh

سلام و خسته نباشید
با اینکه دیر شده ولی تسلیت میگم این اولین باری بود که توی سایتتون اومدم همه مطالبتون جالب بود بجز این یکی که اشک توی چشمام جمع شد گفتم بهتون تسلیت بگم .
این ترم این درسو دارم و همش دنبال مطلبم .

يه دوست

سلام دوست عزيز.
اميدوارم اينو تا آخر بخوني و متوجه ادبيات من بشي.
تسليت ميگم و اميدوارم بتوني به اين سختي وارد شده از بابت از دست دادن يه عزيز واقعي غلبه كني.
من تا حالا عزيز نزديكم رو از دست ندادم و از خدا ميخوام نبينم.
من سختي زيادي كشيدم مثل خيلي از آدماي ديگه.
به حدي فشار تحمل ميكنم كه نميدونم چرا بايد اينطور باشه يا اصلا گناهم چيه.
روزايي كه از دست ميره و لذت هاي نبردش تا ابد تبديل به يه حسرت ميشه.چيزي شبيه اتفاقي كه براي آقاي كوروش كه كامنت گذاشتن براي منم بوده با اين تفاوت كه با داشتن پدري متمول ، همراه خانوادم با سختي كار ميكنم و هزينه هاي 2 خواهر دانشجوي دوست داشتنيمو ميدم.
28 سال دارم و هيچ آينده شخصي رو نميتونم متصور بشم.واقعا نميتونم .
بعضي وقتا از فشارهاي روحي كه بهم وارد ميشه شروع به كفر گويي و گير دادن به عدالت خدا و فلسفه وجوديشو و….. خيلي چيزاي بدتر ميكنم. خيلي وقتا اينقدر درد ميكشم كه ميخوام باهاش روبرو بشم و هر كاري از دستم بر مياد بكنم.
ولي ميدوني ، بعد از 7 سال سرپرست خانواده بودن و سختي كشيدن ، انواع و اقسام مختلف كه شايد كمتر كسي بتونه بعضي هاشو درك كنه ، يه چيزي نصفه و نيمه درك كردم و اونم اينه كه يه فرصت يا شرايط يا نميدونم بايد بهش چي بگم ، براي آدم تو شرايط سخت ايجاد ميشه كه بايد اونو دريابي و بتوني با موفقيت پشت سر بذاريش تا تبديل به يه چيز بهتر بشي.احتمالا هر كس هم بر اساس آرزوهايي كه داره فشارهاي مختلفي رو تجربه ميكنه.
نميگم كه پدر و برادر مرحومت فداي شرايط يا آرزوي تو ميشن .اين اتفاقات رو من هم نميتونم درك كنم و حضم كنم و تو اين شرايط به عدالت شك ميكنم و همون چيزايي كه گفتم اتفاق ميوفته برام ولي ميگم تو اين شرايط خودتو تطبيق بده و در كنار سوگواري براي يه عزيز دوست داشتني و قابل ستايش ، خودتو و دنياتو و تلاش براي تبديل به يه موجود قوي تر يا محكم تر يا پيشرفته تر حالا از هر نظري ، درياب و اين فقط تويي كه ميتوني اينو درك كني
چون تو يكتايي
فقط تو ، تويي
اميدوارم خدا پدر و برادراتو به جايي بهتر با شرايطي بهتر ببره و
بر اساس اميد خودم ، يه جاي بهتر با شرايط بهتر بتونيم همديگه رو ببينيم.
قوي باش
موفق باش
—-
خیلی ممنون

رضا

سلام داداش
منورو هم تو غمت شريك بدون
من هم پدرمو از دست دادم .پدورم توي بغلم جون داد.
خدا رحمتشون كنه .
اميدوارم كه ديگه هيچوقت و هيچ كجا اين مسئل برات پيش نياد در ضمن قدر مادرت رو بيشتر از قبل بدون كه اون به تو بيشتر محتاج هستش تا به ديگران و هيچ وقت نذار اشك توي چشماش جمع بشه

مهدی الکی

سلام من خیلی درباره ی اینکه چرا انسان ها و موجودات در حال رجر کشیدن هستن و خدای مهربان هیچ کاری نمیکنه و به قول علمای دینی ما داره مارو امتحان میکنه و این حرفا خیلی فکر کردم و با روحانیون مختلفی حرف زدم و از زمانی که به جبری بودن همه چیز پی بردم دیگه خیلی خیلی کمتر اذیت میشم چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید

ناشناش

صبر داشته باش و به خدا توکل کن

علیرضا

خدا پدرت رو بیامرزه من داغ دیده هستم .. منم پدرم رو حدودا 6 ماه =یش از دست دادم

خدا بیامرزتش

علی

واقعا اولین باره که توی زندگیم دارم گریه میکنم خدا صبرت بده خیلی سخته من خودم هم تا الان یه خواهرم رو از دست دادم میدونم یه نفر رو از دست دادن چقدر سخته امیدوارم غم آخرت باشه

هانی

روحش شاد.

شهرام

سلام دوست عزیز
امروز 21-06-90 است که به طور اتفاقی به سایت شما سر زدم.
در پستی که برای پدر عزیزت نوشته بودی ، اشک در چشام حلقه زد و دیدم باید به تو عزیز بگم که منو نیز در غم خودت شریک کنید.درسته که پدرت پارسال مرحوم شده ولی من امروز به پایگاه شما اومدم و براش فاتحه هم خوندم.
خدا حفظت کنه.

نیلوفر

احساس من هم به خدا همچون شماست، با اینکه تاکنون چنین دردهای معظمی را نکشیده ام، اما همیشه حتی در لحظات شاد زندگیم با خود اندیشیده ام:
آنکس که به خوبان لب خندان دادست
خون جگری به مستمندان دادست…
دوست مهربان و ناشناس عزیر، نمیدانم چه بگویم تا حداقل دردی بر شانه های تو نیفزایم اما بدان که تو وارث پدری هستی که عاشقانه جاودانه شد و آرام گرفت… و عشق ارث بزرگیست که همیشه از او به یادگار خواهد ماند، باشد که فرزند خلفی باشی برای کسی که بگفته ی خودت رنج و دردهای فراوانی کشید اما با صبوری به تک تک آنها خندید…

m

سلام
از اتفاقی که براتون افتاده خیلی متاثر شدم از خدا میخوام که روحتون اتیام پیداکرده باشه و با خدای مهربونمون هم آشتی کرده باشی
هر کسی میتونه اون جوری که دوست داره با خداش صحبت کنه،قهر کنه ، بی تابی کنه و… مهم هم اینه که باهاش حرف بزنی و این حرف زدنه قطع نشه
امیدوارم یه روزی تو همین سایت یه مطلب دیگه بنویسی راجع به شادی های بزرگت و اونا رو هم با ما تقسیم کنی

سعيد

سلام عزيزم من سعيدم هم شهريت از الشتر.شاعر ميگه كه عقاب تيز پرواز دشت هاي استغنا اسير پنجه تقدير ميشود گاهي
بيخيال عزيزم ناراحت نو

ارسال دیدگاه
خوشحال میشیم دیدگاه و یا تجربیات خودتون رو با ما در میون بذارید :